محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

74

اكسير اعظم ( فارسى )

مشك به سبب فرط حرارت و كثرت تحلل از آن به سوى دماغ صالح نبود . و هرگاه طبيب از اين صداع تساهل نمايد به فساد عظيم مؤدى گردد . ايضا او ميگويد كه صداعى كه از نزول در آب بارد بسيار و در آب شبيه يا نطرونيه و كبريتيه و مانند آن عارض شود معلوم است كه طبائع اين آبها مختلف است و هر واحد از آن مناسبت به حرارت مسخن اخلاط و يبوست مقبض جلد و مخشن آن و برودت يا رطوبت دارد و به حسب طبائع و تأثير آنها معالجه بايد كرد اگر تپ يوم يا مرض ديگر به مشاركت حادث نشود . و اگر اين حادث شود معالجه آن مركب به حسب تركيب آن بايد و اين همه را تحليل مىكند حمام و آب نيم گرم و تخفيف غذا و تمريخ جميع بدن بروغنها و شم اشياى مضاد اسباب فاعله . و اين نوع صداع شبيه بحمى يوم در معالجه است چه اين آبها حميات يوم نيز پيدا ميكنند يا باسخان و يا بقبض جلد و يا باتعاب دماغ و اين همه را حمام و تغذيه به اشياى موافقه حل مىكند همچنين استحمام و تغذيه به اشياى موافقه اين نوع صداع را . و اگر اعراض ديگر بر اين مضاف گردد چنانچه اعراض به حمى يوم مضاف ميگردد احكام آن از علاج حمى يوم اخراج نمايند . ايضا او مىنويسد كه خبطه نزد اطبا انسداد مسام سر بهواى بارد و آب سرد و اجتماع بخارات در بطون دماغ است و اكثر اوقات عقب خبطه زكام ظاهر مىشود . و اگر ظاهر نشود بخارات مستكن در بطون دماغ يا اندك يا حار يابس باشد و من علاج صداعى كه عند خبطه ظاهر شود چون بخارات راجعه حار يابس سخيف يا قليل بود و يا كثير رطب باشد ذكر ميكنم و علامات هر واحد از اين بيان مينمايم اما خبطه كه از تراجع بخارات حار يابس بانسداد مسام از هواى بارد بود علامتش اگر بخارات اندك باشد اين است كه بيمار در گوش خود طنين و دوى اندك با خشكى منخرين و در سر خود گرمى با صداع مىيابد و آن در سر مختص بموضعى نباشد بلكه گاه در مقدم دماغ و گاه در مؤخر آن و گاه در يمين و گاه در يسار و گاه در تارك سر گمان كند و علاجش قطع غذاى غليظ مبخر و ادخال بحمام و انكباب و استنشاق بخار آب گرم خصوصا كه در آن حشائش حار پخته باشند و غرغره به آب گرم و تجرع آن جرعه بعد جرعه است . و اگر اين كفايت نكند تعديل طبيعت نمايند و ماء الشعير كه در آن اندك تخم خشخاش سفيد پخته باشند بياشامند و كاهو پخته و يا خام بخورند و پايها بمالند و ساقها بپارچه ببندند از بن ران . و اگر كفايت نكند انكباب بدين مطبوخ نمايند بگيرند بنفشه و نيلوفر و برگ خبازى و كشنيز خشك و سبوس گندم و گل سرخ هر واحد يك كف جو مقشر باقلا كوفته هر واحد دو كف حى العام و برگ خيار هر واحد يك دسته و همه را به آب صاف چندانكه ادويه را بپوشاند در آفتابه سربسته مهرا پزند پس سر آفتابه اندك اندك گوشاده بخار آن بگيرند و چون سرد شود و بخار كم گردد باز سر آفتابه بند كرده بر آتش گذارند و اعاده انكباب نمايند . و اگر اين هم كفايت نكند خشتى يا قطعه سنگ يا آهن به آتش خوب گرم نموده از خاكستر صاف كرده و روغن بنفشه بر آن ريخته بخار آن بگيرند و استنشاق آن نمايند كه در اين صداع بسيار بليغ النفع است . و اگر اين صداع با صداع ديگر مركب شود علاج آن به حسب تركيب نمايند به نوعى كه در علاجات انواع صداع مسطور است و اين تدابير هنگامى است كه بخارات محتقنه حار يابس باشد . و اگر به سوى حرارت و رطوبت مستحيل گردند مبداى زكام شود و علاج او در بخارات حار رطب و بارد رطب ذكر ميكنم و گويم كه اگر بخارات راجعه حار رطب يا رطب به غير حرارت باشند علامتش آن است كه زكام با صداع و انسداد منخرين بود و مريض صداع در جميع اجزاى سر دريابد و در اينجا طنين و دوى نباشد و اين بخارات اگر بسيار باشد زكام شود . و اگر اندك بود تا آنكه تحلل يابد باقى ماند پس تحلل آن صداع زائل شود و جميع انواع زكام چون در ابتداى او با وى صداع باشد بدانند كه ابتداى او خبطه است و علاج اين نوع صداع علاج صداع بارد با ماده است غير آنكه اين سهل تر از آن است بهر آنكه اين زكام مىشود و از منخرين به افشاندن آن جارى مىشود و آن مستحيل به زكام نمىشود بلكه خلط در آن به عسر باقى مىماند و علاج اين نوع جمله ذكر كردم و على الخصوص اينست كه با فشاندن بينى دائم امر كنند و فصد نمايند اگر ممكن بود و تليين طبيعت به آب آلوى شيرين و بنفشه و عناب مطبوخ به ترنجبين و فلوس خيارشنبر و اندك روغن بادام كنند . و اگر در مزاج او گرمى ظاهر گردد ماء الشعير و شربت خشخاش لازم گيرند و از تنازل گوشت منع نمايند كه اين صداع به اين طريق زائل مىشود و اين سهل تر نوع صداع است مگر آنكه مركب گردد و يا مستحيل به مرض ديگر شود و من علاج انواع زكام معانى مشروح ذكر خواهم كرد و از آن امر خبطات و مبادى زكام ظاهر خواهد شد . [ سعيد ] سعيد مىنويسد كه در صداع تابع به سوء مزاج بارد جلنجبين استعمال كنند و سكنجبين عسلى بياشامند و اترج مربى و زنجبيل مربى در عسل خورانند و غذا اسفيدباجات بافاويه و مطنجنات سازند و اندك حلواى شكرى و عسلى دهند و شراب صرف يا ماء العسل بنوشانند و فواكه يابس مثل انجير خشك و حب الزلم و پسته استعمال نمايند و آبى كه در آن مرزنجوش و نمام و قيصوم و بابونه و اكليل الملك جوشانيده باشند بر سر ريزند و به ادهان حاره مثل روغن نرگس يا مرزنجوش يا روغن ناردين يا روغن قسط تغريق رأس نمايند و رياحين حاره مثل نسرين و ياسمين و مرزنجوش ببويانند و بكندش عطسه آورند و خوشبوهاى گرم مثل مشك و غاليه ببويند . [ مصنف اقتباس ] مصنف اقتباس گويد كه در صداع بارد ساذج از سبوس نخود سه مشت و گل بابونه و اكليل الملك و شيح ارمنى هر واحد يك مشت نمك طعام دو مشت